نوشته های پراکنده
1- عکسهای قدیمی من و آقای بابا رو برداشته و می پرسه ، من اینجا کجا بودم؟؟؟ -نبودی -کجا بودم -هنوز به دنیا نیومده بودی -کجااااااا بودم -تو شکم من بودی -نه ! من توی هوا بودم 2-لامپ اتاق روشن نمی شه . آقای بابا می گه برق رفته . با تعجب می پرسه : برق رفته؟ کجا رفته؟؟ 3-توی ماشین داریم می ریم افطاری....بیرونو تماشا می کنه و یه دفعه ماه رو وسط آسمون می بینه می گه : واااااای چه ماه قشنگی ساختن 4-ساعت 5 صبحه . یه لباس گلدار پوشیدم که تا حالا ندیده بوده . چشاشو نیم باز می کنه می گه : واااااااااای چه خوشگله. 5-می پرسه برای چی می ری سرکار؟ بهش می گم برای این که پول در بیارم. و ازش می پر...
نویسنده :
we
12:37



